خرید بک لینک
بعداز حمد و ثنای خداوند روزهاو روزها از سالهای سالهای عمر در راه ومسیر قرآن گذشت و میگذرد ان شاالله...هرگز مغبون نشدم ....چه روزهایی در مسابقات کشوری در مقاطع دانش آموزی ،دانشجویی و استادی با امکانات کم و زیاد ،شرایط خوب و بد،همسفران بساز ونساز ،شبهای بیداری تا صبح و بحثهای تجویدی و صوت ولحن و تفسیر و حالا هم که زبان قرآن و معضلات سیاسی _اجتماعی_قرآنی ، رفت وآمد با هواپیما تا مینی بوس، غذای بین راه از چلو کباب گرفته تا کیک وشیر ویا تن ماهی و بربری کنار سی و سه پل، رتبه آوردن و نیاوردن، مورد داوری خوب و ناداوری قرار گرفتن،هدیه سکه تا دست خالی برگشتن همه وهمه گذشت و شد مجموعه خاطراتی که هرگز از قلب و ذهنم پاک نخواهد شد.....مجموعه خاطراتی که هر لحظه اش برای شخص من گنجینه ایست که حاضر نیستم با چیزی عوض کنم....چیزهایی آموختم که در هیچ کتابی شاید نمیشد آموخت ....استقلال و اتکاء به نفس و ...هدف از تحصیل صورت نیکو کسب سیرت نیکو بود و هست و خواهدبود ان شاالله ولی هرگز نخواهم گفت که بدون ورود به صورتش سیرتی کسب میشود ...انس با قرآن حقیقتی است انفکاک ناپذیر از درک آیات ....با ورود و انس به ظرف قر

برچسب: مسابقات قرآن,مسابقات قرآنية للأطفال,مسابقات قرآنية,مسابقات قرآن پیام نور,مسابقات قرآن و عترت,مسابقات قرآن دانشجویی,مسابقات قرآنی اوقاف,مسابقات قرآن و معارف اسلامی,مسابقات قرآن دانشگاه پیام نور, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 11:43

بعداز حمد وثنای پروردگار برای تو مینویسم ای کودک کوچکم!گل باغ زندگی ام!تو که دستان کوچک و پر مهرت بر صورتم گرما بخش زندگیست و عشق پاکت انگیزه و امید ادامه مسیر دنیا....تو که بی هیچ توقعی عشق می ورزی و بی هیچ شرطی دوستم داری!علی مادر...عشق خالصانه ام به توست که ذرات وجودت از وجودم سر ریز گشته و حس پاکت را از پس نگاه معصومانه و پر هیجان چشمهای زیبای تو میفهمم...تو که زندگی بی تو بی رنگ و بی طعم و بی....بی....بی همه چیز است....تو....تو فقط یک نفری پسرم...اما چنان وزنه بزرگی به پایم بستی که سنگینی حرکتم بر این کره خاکی دیگر لا اقل بر خودم پوشیده نیست....تو که دلبندت شدم و ادعای عدم وابستگی ام به دنیا را باطل کردی....تو ....با تو هستم....دوست دارم همچنان عاشق و معصوم و پرهیجان بمانی مادر... لحظات ذوق تو از هر اتفاق کوچک و بزرگی تداعی لحظات عمر گذشته است برمن ..عمری که گذشت و نمیدانستم ذوق کردنم خوب است یا بد؟رنگش چیست...عیبش چیست ....فقط ذوق بود و شوقشوقی که حالا درتو باز روشن میبینم و ادامه حیاتم را در تو حی میپندارم....باتوهستم...بمان ...شاد و قوی و مقتدر بمان...بمان وبدان شوق و ذوقت به ر

برچسب: برای پسرم,برای پسرم آرین,برای پسرم می نویسم,برای پسرم سام,برای پسرم امیرعلی,برای پسرم سپهر,برای پسرم جورج,براي پسرم ارين,برای پسرم چه اسمی بزارم,برای پسرم مه راد, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 11:43

خطای آدم ای وای از خطا...ای وای از وسوسه....ای وای از هرآنچه دورکرده ومیکند ما را از اصل و حقیقت....ای وای از معصومیت از دست رفته....این روزها غمگینم...نه بخاطر دوستی که از دست دادم و تا چندی پیش در اندوهش زار میزدم و هنوز هم ....نه بخاطر فرازو نشیب زندگی.....ونه بخاطر هیچ چیزی غیراز ....غیراز سوختن بجای دیگری ....براستی چرا؟؟؟؟چرا به اعتبار یک خطا از بهشت رانده شدیم؟؟؟؟شاید بهانه بود ...قطعا بهانه بود از اول هم جایمان دائمی نبود...چرا بخاطر یک اشتباه جماعتی را گردن میزنند ؟؟؟چرا؟؟؟؟قرآن چیست ؟؟؟جز کتاب انسان سازیست ؟؟؟؟اگر کسی خواندو انسان نشد چه ؟؟؟؟مشکل از قرآن

برچسب: خطأ آدم عليه السلام,خطای حضرت آدم,خطای فرزند آدم, نویسنده: نرگس اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 13:11

صفحه بندی